وبلاگicon
✿ شگفت انگيز ✿ سخنان حکیمانه *Wonderful☆

✿ شگفت انگيز ✿ سخنان حکیمانه *Wonderful☆
ღღ هــــــوای حوصله ابـــــریست  ღღ ☆ باور كردني نيست اما حقيقت دارد ! وب شگفت انگیز اتفاقی نیست ..☆ 
قالب وبلاگ
مطالب جالب و خواندنی

غم انگیز وبلاگ دومم

شگفت انگیز اتفاقی نیست

زمان مي گذرد و در انتهاي راه مي فهمي چقدر حرف نگفته در دل باقي ماند

حرفهايي که مي توانست راهي به سوي عشق باشد 

حرفهاي ناتمامي که در کوچه هاي بن بست زندگي اسيرند

ناگهان لحظه غربت مي رسد و تو در می يابي که چقدر زود دير شده

 

نمونه ای از اشعار استاد کیومرث مرادی :

يك روز جمع بين"تو"با "من" چه بود؟ "ما"

مايي، كه اول اش دوغريبه، دو تا جدا،

 

تركيبي از دو دست،ولي دورِ دورِ دور

تلفيقي از دو چشم، ولي تا سپيده وا

 

اما چرا دو عاشق بي خواب،هردومان؟

اما چرا ميان ضماير،من و شما؟

زيباترين ضماير دنيا "تو"بود و "من""

زيباترين حروف الفبا"ب" بود و"آ"

 

زيرا"ب" ابتداي "بگو" بود در سكوت

زيرا "ب" زنگ نقض "برو" بود با "بيا"

 

"آ" "آري" قشنگ شما بود جاي "نه"

!"آ" ابتداي "آمد" آن روز بود"ها"

  

***************************

دانش آموزان شهرک های رنجیم

ابتدایی های سال شصت و پنجیم

با تفنگ و تیر و ترکش هم کلاس

تانک های واقعی را می شناسیم

 

تانک ها؛ دزدند،نامردند،دودند

تانک ها؛ چرخ مرا از من ربودند

 

تانک ها، برچرخ خوبم راه بستند

پیش چشمان خودم آن را شکستند

 

هم نشین آتش و  خمپاره بودیم

بچه هایی کوچک و آواره بودیم

 

تاب ما، در چرخش اندوه ها بود

بر درختان بلوط کوه ها بود

 

ماهی آواره در هر رود بودیم

روی قلاب فشنگ  و دود بودیم

 

بین ما و خانه ها، دیوارها بود

منزل ما، در گلوی غارها بود

 

توپ ها، ما را به آتش می کشاندند

توپ ها، خواب از سر ما می پراندند

 

تو پ ها، تو پ علی را پاره کردند

توپ ها، تیم مرا آواره کردند

 

بمب، اسماعیل و ابراهیم را برد

پنجه ی دروازه بان تیم را برد

 

از صدای پای شان بیدار بودیم

ما چه قدر از بمب ها بی زار بودیم

                            

بمب ها، ما را به زور از ما بریدند

ما تمام کودکی هامان شهیدند

 

جنگ،بخت کودکان را خواب می کرد

بستنی های حسن را آب می کرد

 

بمب، در ویران گری کولاک می کرد

سکه های قلکم را خاک می کرد

 

عاقبت بابابزرگم، بی نمد مرد

بی عصاو بی چپق، با حال بد مرد

 

کم کَمَک مادربزرگم، کور می شد

از مَتَل ها،نوه هایش دور می شد

 

ساک بابا؛ بی عروسک بود، وا بود

ساک بابا، روی دوش سنگ ها بود

 

مادرم، هی هیمه ها را جمع می کرد

مادرم، خود را برایم شمع می کرد

 

نور می شد روی دفترهای درسم

مادرم، فانوس می شد تا نترسم

 

ترس در من، پلک می زد، تاب می خورد

از صدای گرگ ها خوابم نمی برد

 

گرم بازی با فشنگ و دود بودیم

ما برای جنگ کردن، زود بودیم

 

بمب ها؛ خرسند،شیطان اند،گرگند

دیوهای قصه ی مادربزرگند

 

در زمین های پدر، بختک کمین زد

جای گندم، مین جوانه در زمین زد

 

مین، لباسم  نیست،کفشم نیست،درد است

با تمام خاطراتم در نبرد  است

 

من خودم دیدم که گله روی مین رفت

پای چوپان قبيله، روی مین رفت

 

مین به جای سیب و گندم می نشیند

در کمین پای مردم می نشیند

  

------------------------

اجازه داد معلم،كه از عمو بنويسم

دوبار آب، من از روي دست او بنويسم

 

عمو كه دست ندارد كه آب را بنگارد

مگر ز روي دو چشم اش دو تا سبو بنويسم

 

تراش خورده دو دست اش قلم تر از قلم من

دو آبشار ز خون را من از چه رو بنويسم؟

 

اجازه داد معلم مداد را نتراشم

كه تيز تر نشود تا كه از گلو بنويسم

 

اجازه داد از اين پس که دست هاي عمو را

به  لفظ آب بخوانم، به لحن جو بنويسم

 

ولي چگونه بخواند گلوي بغض گرفته؟

مگر به لال بگريم،به هاي و هو بنويسم

 

********-----------------*********

به خدا بی چش مستش دلم آروم نمی شه

دوس دارم بهش بگم "دوسِت دارم" روم نمی شه

 

تا به کی چشم به راهش بمونم جون بکنم

گوشه ای کز بکنم هی فال حافظ بزنم؟

 

شعر فالم همه اش آوخ و آهه به خدا

دلم از خواجه ی شیراز سیاهه به خدا

 

شعری از مستی چشماش بگو دیگه بسه!

جون اون شاخ نباتت که واست خیلی کسه!

 

توی این چرخش تقدیر که بی رحمه عزیز

اگه در کم نکنی کی من و می فهمه عزیز!

تو میای و خونه ها رو عشق بارون می کنی

عاشقای کوچه رو فت و فراوون می کنی

 

خودم و گم می کنم مي بَرَنم رو دوش باد

وقتی از راه می رسی زلف و پر یشون می کنی

 

خلوت عاشق و بر هم می زنی با اون نگات

هرشبه مجنون و از لیلی پشیمون می کنی

 

اگه امشب بدونی توی چشت چه شوریه

خود زچشمای خودت هم شده پنهون می کنی

 

تو میای و خونه ها رو عشق بارون می کنی

سنگ و از پی می کنی لال و غزل خون می کنی

 

 

ناز شستت! مث توفانا می ری کالسکه چی!

اگه امشب بگمت حالم خرابه واسه چی!؟

 

قول قوله به کسی چیزی نگی کالسکه چی

این تویی واست می گم حالم خرابه واسه چی

 

تا به حال عاشق شدی عاشق چشمای کسی

هی به دنبالش بری اما به گردش نرسی

 

این که خوبه یه موقع پیش اومده خوابت نیاد

بزنی بیرون بری شب بشه مهتابت نیاد

 

چی بگم چی می دونی از دل دیوونه ی من

ازاین آتیشی که افتاده به کاشونه ی من

 

من خودم راهش دادم قایم باشک بازی بیاد

اگه اون دورا بره هیچکی سراغش نمیاد

 

هر چی امشب می کشم کار همون کو دکیه

کار قایم شدنِ پشت اون آلونکیه

 

دیگه حالا واسه خود مثل پری زادی شده

توی قایم شدن و گم شدن استادی شده

 

اگه تا خونش بری هرشبه قربونت می شم

شونه ی یال پر یشون دو اسبونت می شم

 

اگه تاخونش بری کالسکه گردونت می شم

می بوسم دست پات و هر شبه ممنونت می شم

بده من کالسکه چی کالسکه رو من برونم

واسه من که عاشقم کالسکه روندن چیزی نیس

 

اون که بار غم دنیا رو به دوشش می کشه

واسه اون کالسکه با گرده کشوندن چیزی نیس ....

 

                             شاعر : کیومرث مرادی


موضوعات مرتبط در وب شگفت انگیز: اشعار خاص استاد کیومرث مرادی
برچسب‌ها: شاعران دهلران, شب شعر دهلران, کیومرث مرادی, اشعار استاد مرادی
[ ] [ ] [ ... ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وب شگفت انگیز

           
      ( الله نور السماوات و الأرض )

✿✿✿✿✿✿✿✿✿✿✿✿

جنگل به سلطانش مینازه...
بلاگفا هم به شگفت انگیز

✿✿✿✿✿✿✿✿✿✿✿✿

وَ إِن يَكَادُ الَّذِينَ كَفَرُوا لَيُزْلِقُونَكَ
 
بِأَبْصَارِهِمْ لَمَّا سَمِعُــوا الـــذِّكْرَ

وَيَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ وَمَا       

هُوَ إِلَّا ذِكْرٌ لِّلْعَالَمِينَ


♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥

سلام دوست عزیز ممنون که این وبلاگ رو برای دیدن انتخاب کردید .
به شما خیر مقدم می گویم .
-------------------------------------------
پیشنهاد دوستانه :
به جای اینکه وقت خود را برای خواندن و دیدن چندین وبلاگ جدید هدر دهید موضوعات و مطالب وب شگفت انگیز را چندین بار بخوانید !!!

ღღღღღღღღღღღღ

یادمان باشد اگر گل چیدیم،
عطر و  برگ و  گل و  خار،
همه همسایه دیوار به دیوار همند..
-------------------------------------------
شعار وب شگفت انگیز :

من مسئول آنچه هستم ، که می گویم؟
نه آنچه که شما برداشت می کنید!!!

شگفت انگیز اتفاقی نیست .....

++++۞۞۞۞۞۞++++++


گلی خوشبوی در حمام روزی
رسید از دست محبوبی به دستم
بدو گفتم که مشکی یا عبیری
که از بوی دلاویز تو مستم
بگفتا من گلی ناچیز بودم
ولیکن مدتی با گل نشستم
کمال همنشین در من اثر کرد
و گرنه من همان خاکم که هستم

۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞

آدما دو دسته هستن
اونایی که در جواب ِ “پاشو بریم” میگن کجا؟ و اونایی که میگن بریم. . .


۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞

بازدیدکنندگان عزیز لطفاً از مطالب پیشین ما دیدن کنید
در ضمن  موضوعات وب  رو هم از دست ندید!!
و برای بهتر شدن وبلاگ شگفت انگیز
نظر فراموش نشه ............ ؟

___████__████_███
__███____████__███
__███_███___██__██
__███__███████___███
___███_████████_████
███_██_███████__████
_███_____████__████
__██████_____█████
___███████__█████
______████ _██
______________██
_______________█
_████_________█
__█████_______█
___████________█
____█████______█
_________█______█
_____███_█_█__█
____█████__█_█
___██████___█_____█████
____████____█___███_█████
_____██____█__██____██████
______█___█_██_______████
_________███__________██
_________██____________█
_________█
________█
________█
موضوعات

 شگفت انگیز وبلاگ اصلیم

امکانات وب شگفت انگیز



جستجو در وب شگفت انگیز
بک لینک