|
✿ شگفت انگيز ✿ سخنان حکیمانه *Wonderful☆ ღღ هــــــوای حوصله ابـــــریست ღღ ☆ باور كردني نيست اما حقيقت دارد ! وب شگفت انگیز اتفاقی نیست ..☆
| ||
|
آخرين مطالب شگفت انگیز
مطالب جالب و خواندنی
شگفت انگیز اتفاقی نیست
|
داستا نهای شگفت انگیز تقدیم می کند: برای دوستانی که شانس ادامه مطلب رو از دست ندادند!
مجلس عروسی یکی از بزرگان بود و ملا نصرالدین را نیز دعوت کرده بودند. وقتی می خواست وارد شود، در مقابل او دو درب وجود داشت با اعلانی بدین مضمون: از این درب عروس و داماد وارد می شوند و از درب دیگر دعوت شدگان. ملا از درب دعوت شدگان وارد شد. در آنجا هم دو درب وجود داشت و اعلانی دیگر: از این درب دعوت شدگانی وارد می شوند که هدیه آورده اند و از درب دیگر دعوت شدگانی که هدیه نیاورده اند. ملا طبعا از درب دو می وارد شد. ناگهان خود را در کوچه دید، همان جایی که وارد شده بود.
-------------------------------------------------- پدر روزنامه می خواند. اما پسر كوچكش مدام مزاحمش می شد. حوصله ی پدر سر رفت و صفحه ای از روزنامه را كه نقشه ی جهان را نمایش می داد جدا و قطعه قطعه كرد و به پسرش داد. بیا! كاری برایت دارم. یك نقشه ی دنیا به تو می دهم. ببینم می توانی آن را دقیقا همان طور كه هست بچینی؟ دوباره سراغ روزنامه اش رفت. می دانست پسرش تمام روز گرفتار این كار است. اما یك ربع ساعت بعد پسرك با نقشه ی كامل برگشت. پدر با تعجب پرسید: مادرت به تو جغرافی یاد داده؟ پسرجواب داد: جغرافی دیگر چیست؟ پدر پرسید: پس چگونه توانستی این نقشه ی دنیا را بچینی؟ پسر گفت: اتفاقا پشت همین صفحه تصویری از یك آدم بود. وقتی توانستم آن آدم را دوباره بسازم دنیا را هم دوباره ساختم.
*********************************** مردی در هنگام رانندگی، درست جلوی حياط يک تيمارستان پنچر شد و مجبور شد همانجا به تعويض لاستيک بپردازد. هنگامی که سرگرم اين کار بود، ماشين ديگری به سرعت از روی مهره های چرخ که در کنار ماشين بودند گذشت و آنها را به درون جوی آب انداخت و آب مهره ها را برد. مرد حيران مانده بود که چکار کند. تصميم گرفت که ماشينش را همانجا رها کند و برای خريد مهره چرخ برود. در اين حين، يکی از ديوانه ها که از پشت نرده های حياط تيمارستان نظاره گر اين ماجرا بود، او را صدا زد و گفت: از سه چرخ ديگر ماشين، از هر کدام يک مهره باز کن و اين لاستيک را با سه مهره ببند و برو تا به تعميرگاه برسی. آن مرد اول توجهی به اين حرف نکرد ولی بعد که با خودش فکر کرد ديد راست می گويد و بهتر است همين کار را بکند. پس به راهنمايی او عمل کرد و لاستيک زاپاس را بست. هنگامی که خواست حرکت کند رو به آن ديوانه کرد و گفت: «خيلی فکر جالب و هوشمندانه ای داشتی. پس چرا تو را به تيمارستان انداخته اند؟ ديوانه لبخندی زد و گفت: من ديوانه ام ولی احمق که نيستم!
*************************************** روزی بهلول داشت از کوچه ای می گذشت شنید که استادی به شاگردهایش می گوید: من در سه مورد با امام صادق(ع) مخالفم. یک اینکه می گوید خدا دیده نمی شود. پس اگر دیده نمی شود وجود هم ندارد. دوم می گوید: خدا شیطان را در آتش جهنم می سوزاند در حالی که شیطان خود از جنس آتش است و آتش تاثیری در او ندارد. سوم هم می گوید: انسان کارهایش را از روی اختیار انجام می دهد در حالی که چنین نیست و از روی اجبار انجام می دهد. بهلول که شنید فورا کلوخی دست گرفت و به طرف او پرتاب کرد. اتفاقا کلوخ به وسط پیشانی استاد خورد. استاد و شاگردان در پی او افتادند و او را به نزد خلیفه آوردند. خلیفه گفت: ماجرا چیست؟ استاد گفت: داشتم به دانش آموزان درس می دادم که بهلول با کلوخ به سرم زد. و الان درد می کند. بهلول پرسید: آیا تو درد را می بینی؟ گفت: نه بهلول گفت: پس دردی وجود ندارد. ثانیا مگر تو از جنس خاک نیستی و این کلوخ هم از جنس خاک پس در تو تاثیری ندارد. ثالثا: مگر نمی گویی انسانها از خود اختیار ندارند؟ پس من مجبور بودم و سزاوار مجازات نیستم. استاد اینها را شنید و خجل شد و از جای برخاست و رفت.
در پایان موضوعات وب رو هم از دست ندید ضرر نداره بهش نیم نگاهی کنید؟ چرا .... متوجه میشید! موضوعات مرتبط در وب شگفت انگیز: داستان آموزنده و شگفت انگیز برچسبها: دنیای داستان های کوتاه, داستانک آموزنده, کلی داستان و مطالب جدید, لطیفه [ ] [ ] [ ... ]
|
درباره وب شگفت انگیز ![]() ( الله نور السماوات و الأرض ) ✿✿✿✿✿✿✿✿✿✿✿✿ جنگل به سلطانش مینازه... بلاگفا هم به شگفت انگیز ✿✿✿✿✿✿✿✿✿✿✿✿ وَ إِن يَكَادُ الَّذِينَ كَفَرُوا لَيُزْلِقُونَكَ بِأَبْصَارِهِمْ لَمَّا سَمِعُــوا الـــذِّكْرَ وَيَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ وَمَا هُوَ إِلَّا ذِكْرٌ لِّلْعَالَمِينَ ♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥ سلام دوست عزیز ممنون که این وبلاگ رو برای دیدن انتخاب کردید . به شما خیر مقدم می گویم . ------------------------------------------- پیشنهاد دوستانه : به جای اینکه وقت خود را برای خواندن و دیدن چندین وبلاگ جدید هدر دهید موضوعات و مطالب وب شگفت انگیز را چندین بار بخوانید !!! ღღღღღღღღღღღღ یادمان باشد اگر گل چیدیم، عطر و برگ و گل و خار، همه همسایه دیوار به دیوار همند.. ------------------------------------------- شعار وب شگفت انگیز : من مسئول آنچه هستم ، که می گویم؟ نه آنچه که شما برداشت می کنید!!! شگفت انگیز اتفاقی نیست ..... ++++۞۞۞۞۞۞++++++ گلی خوشبوی در حمام روزی رسید از دست محبوبی به دستم بدو گفتم که مشکی یا عبیری که از بوی دلاویز تو مستم بگفتا من گلی ناچیز بودم ولیکن مدتی با گل نشستم کمال همنشین در من اثر کرد و گرنه من همان خاکم که هستم ۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞ آدما دو دسته هستن اونایی که در جواب ِ “پاشو بریم” میگن کجا؟ و اونایی که میگن بریم. . . ۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞ بازدیدکنندگان عزیز لطفاً از مطالب پیشین ما دیدن کنید در ضمن موضوعات وب رو هم از دست ندید!! و برای بهتر شدن وبلاگ شگفت انگیز نظر فراموش نشه ............ ؟ ___████__████_███ __███____████__███ __███_███___██__██ __███__███████___███ ___███_████████_████ ███_██_███████__████ _███_____████__████ __██████_____█████ ___███████__█████ ______████ _██ ______________██ _______________█ _████_________█ __█████_______█ ___████________█ ____█████______█ _________█______█ _____███_█_█__█ ____█████__█_█ ___██████___█_____█████ ____████____█___███_█████ _____██____█__██____██████ ______█___█_██_______████ _________███__________██ _________██____________█ _________█ ________█ ________█
موضوعات
آرشيو موضوعی وب
امکانات وب شگفت انگیز |
| [ مدیر وبلاگ : ی ] [ Weblog Themes By : iran skin ] | ||